|
ادبی
|
و زمین میرقصد
از هیاهوی نسیم
در غربت بی صدای ماهی های
سیاهی که اندوه وار از فراز
بی صدای جنبش
سرخ و بی پروای آوای زمان
می درخشند بر تارک پرچین و چروک
فریاد غوک
در وسعت بیکران آبی های بی غایت
ومن
در میان .....
که صد هزار بار گمنامتر از
هر شور و بی سامانتر از هر
خواب شیرین که در غایت سبز
تو می شکفد دامن پر آوازه من.
س.م.ت