تبليغاتX
غریبه -
ادبی

و زمین میرقصد

از هیاهوی نسیم

در غربت بی صدای ماهی های

سیاهی که اندوه وار از فراز

بی صدای جنبش

سرخ و بی پروای آوای زمان

می درخشند بر تارک پرچین و چروک

فریاد غوک

در وسعت بیکران آبی های بی غایت

ومن

در میان .....

که صد هزار بار گمنامتر از

هر شور و بی سامانتر از هر

خواب شیرین که در غایت سبز

تو می شکفد دامن پر آوازه من.

س.م.ت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:51  توسط ترمه  |